رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۸ اسفند ۱۳۹۸

از این ستون به اون ستون فرجه - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

از این ستون به اون ستون فرجه

Loading the player...

دانلود

آورده اند که روزی مردی جوانمرد به همراه دوست قدیمی خود عازم دیار چین شد.در بین مرد جوانمرد ناخواسته باعث قتل پیرمردی گشته و باعث شد هر دو دوست به زندان بیفتند.حاکم دستور به قتل مرد جوانمرد داد. مرد جوانمرد به حاکم گفت که اگر قبول کنید دوست من اینجا در زندان باشد و من برای خداحافظی با خانواده خویش در فرصت سه روزه می روم و باز می گردم. بعد از سه روز مرد جوانمرد باز نگشته بود.هر چه مرد فریاد زد که دوست من می تواند بی گناهی من رو ثابت کند به خرج حاکم نرفت که نرفت و خواستند که مرد را به یک ستون ببندند و او را مجازات کنند. وقتی او را به ستون بستند که مجازات کنند مرد گفت که یک درخواست دارم و آن هم این که به جای اینکه من رو به این ستون ببندید و مجازات کنید من رو به ستون دیگری ببندید. حاکم قبول کرد و قبل از اعمال مجازات مرد رو به ستون دیگری بستند؛در همین موقع بود که دوست مرد رسید.وقتی حاکم این صحنه را مشاهده کرد منقلب گشته و هر دو را آزاد کرد .از این به بعد بود که ضرب المثل از این ستون به اون ستون فرجه بر سر زبون ها افتاد.