رونق تولید ملی | دوشنبه، ۶ خرداد ۱۳۹۸

تفاوت هاي اساسي انقلاب اسلامي ايران با انقلاب هاي بزرگ جهان - نمایش محتوای دهه فجر

 

 

تفاوت هاي اساسي انقلاب اسلامي ايران با انقلاب هاي بزرگ جهان

تفاوت هاي اساسي انقلاب اسلامي ايران با انقلاب هاي بزرگ جهان
الف: تفاوت با انقلاب هاي خارجي 
ب ـ تفاوت با انقلاب مشروطه 
الف: تفاوت با انقلاب هاي خارجي
بي شك شناخت ما از انقلاب اسلامي ايران وقتي كامل تر مي شود كه آن را با انقلاب هاي بزرگ جهان مقايسه كنيم. انقلاب فرانسه و روسيه از بزرگ ترين انقلاب هاي معاصر جهان محسوب مي شوند كه منشأ رواج تفكرات ليبراليستي و سوسياليستي در قرن گذشته شدند. مقايسه حاضر نشان خواهد داد كه انقلاب اسلامي ايران، از جهات متعدد، عميق تر، جدي تر، مردمي تر از آن دو بوده و تفكر جديدي را به جهان معاصر عرضه كرده است. اين مقايسه در وجوه اقتصادي، سياسي و اجتماعي انجام مي پذيرد.
1 ـ موقعيت اقتصادي رژيم هاي پيش از انقلاب
فرانسه در دوران پيش از انقلاب 1789 ميلادي، دچار مشكلات و بحران هاي اقتصادي و مالي فراواني بودكه روز به روز بر دامنه و ابعاد آن افزوده مي شد. 
شرايط اقتصادي در روسيه نيز به دليل دو جنگ خارجي دچار ركود بود و اين ركود اقتصادي كه تا سال 1909 دوام داشت، شرايط ناگواري را براي كاركنان و دهقانان ايجاد كرده بود. از يك سو بيكاري را سخت دامن مي زد و از سوي ديگر شرايط كار و ميزان درآمد اين دو طبقه را طاقت فرسا و غيرقابل تحمل ساخته بود. اعتصابات كارگران در اين دوران بيشتر ماهيت اقتصادي داشت. 
ايران، در اواخر حكومت شاه در مطلوب ترين سطح از قدرت اقتصادي ـ كه در طول سلطنت 57 ساله رژيم پهلوي بي سابقه بود ـ به سر مي برد. با افزايش سريع و غيرقابل پيش بيني درآمد نفت، ايران نه تنها به يكي از دولت هاي ثروتمند تبديل شده بلكه جامعه ايراني را نيز جامعه اي كاملاً مصرفي تبديل كرده بود. بدين ترتيب مي بينيد در حالي كه دولت هاي فرانسه و روسيه از نظر اقتصادي در بدترين شرايط بودند، دولت ايران در بهترين وضع اقتصادي و توانايي هاي مالي قرار داشت. همين مطلب بهترين گواه بر اين است كه انقلاب ايران ماهيتي مادي و اقتصادي ندارد. 
2 ـ اقتدار نظامي رژيم هاي پيش از انقلاب
فرانسه پيش از انقلاب به مدت 26 سال درگير جنگ و منازعات مهم بين المللي بوده كه خسارت هاي عظيم جاني، مالي و ارضي نيز در پي داشته است. طبيعي است كه با اين وضعيت افسران ارتش نسبت به سركوب مقاومت در دوره اي كه بحران عليه مقامات دولتي افزايش يابد، بي علاقه باشند. در اين حالت هر حركت محدودي براي سركوب مخالفان پادشاه غير ممكن مي نمود و بدين گونه زمينه براي پيروزي انقلاب فرانسه مهيا شد. 
موقعيت نظامي روسيه نيز به دليل جنگ هاي كريمه و جنگ 1905 با ژاپن تغيير كرده بود. قدرت نظامي روسيه كه در سال 1815، تنها قدرت قوي قاره اروپا بود، پس از اين دو جنگ، تا حد زيادي كاهش يافت. بنابراين نظام سياسي حاكم بر روسيه پيش از انقلاب نه تنها نيروي نظامي نيرومند وفادار به قدرت سياسي نداشت بلكه ارتش شكست خورده و عصيان گر با پيوستن به كارگران اعتصابي، در پيروزي انقلاب نقش مهمي داشتند. 
امّا ارتش شاهنشاهي ايران بر خلاف فرانسه و روسيه در طول دست كم 57 سال قبل از پيروزي انقلاب در هيچ جنگ خارجي مهمي شركت نكرده بود. محمدرضا شاه بيش از هر پادشاهي در ايران به نيروهاي مسلح توجه داشت. او به عنوان فرمانده نيروهاي مسلّح، احساس مي كرد كه يك ارتش قوي نه تنها مي تواند نظام سياسي او را در برابر مخالفان داخلي حفظ كند بلكه مي تواند ابزار و اهرم لازم را براي دخالت در امور منطقه و پيشبرد اهداف بين المللي او فراهم نمايد. 
بنابراين مي توان با قاطعيت ادعا كرد كه فرانسه و روسيه در زمان انقلاب از نظر نظامي ضعيف ترين و نامطمئن ترين وضعيت را داشتند و ارتش هاي اين كشورها نه تنها از نظام سياسي حاكم حمايت نمي كردند بلكه با گرايش به انقلابيون بعضا به آن ها مي پيوستند. در مقابل ارتش ايران در بهترين شرايط از نظر نيرو و تجهيزات قرار داشت و جز در موارد استثنايي و آن هم به صورت پراكنده، تا پايان حكومت شاه نسبت به نظام، وفادار باقي ماند و در سركوب انقلابيون نيز كوتاهي نكرد.
3 ـ مشاركت مردمي
در فرانسه و روسيه، ميزان مشاركت مردم در براندازي رژيم هاي مستبد حاكم بسيار اندك بود. حتي در فرانسه، نظام حاكم نه به علت مخالفت نيروهاي مردمي بلكه تنها به علت استيصال كامل در حل معضلات اقتصادي و سياسي كشور، تسليم شد. در روسيه نيز تعداد محدودي از كارگران كارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر با ايجاد شورش، موجبات سقوط خانواده رومانوف ها را فراهم كردند. 
در انقلاب اسلامي ايران به استثناي اقليتي ناچيز و بخش اعظم ارتش كه وابسته به نظام بودند، همه اقشار مردم از طبقات و گروه هاي اجتماعي گوناگون، با از كار انداختن چرخ هاي اقتصادي و اداري كشور، در مقابل رژيم تا دندان مسلح، ايستادگي مي كردند.
4 ـ رهبري
در مقايسه اجمالي ميان نقش رهبران در سه انقلاب مورد بحث مشاهده خواهيم كرد كه در اين ركن از انقلاب نيز مانند ركن مردم، انقلاب اسلامي داراي قدرت، امتيازات و ويژگي هايي فوق العاده بوده است كه دو انقلاب فرانسه و روسيه از آن بي بهره بوده اند. 
1 ـ در انقلاب هاي فرانسه و روسيه، رهبران انقلاب از نظر اقتصادي از طبقات متوسط و بالاي جامعه بوده اند در حالي كه در انقلاب اسلامي ايران، رهبران انقلاب از طبقات محروم و فقير بوده اند. 
2 ـ در انقلاب هاي فرانسه و روسيه، طبقه روشنفكر و تحصيل كرده رهبري انقلاب را بر عهده داشته و اشراف و روحانيون نقش ضدانقلاب را داشتند، در حالي كه در انقلاب اسلامي ايران رهبري انقلاب بر عهده روحانيون بود. 
3 ـ نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مي توان مشاهده كرد كه عبارت است از رهبر به عنوان ايدئولوگ انقلاب، رهبر به عنوان فرمانده و نهايتا رهبر به عنوان معمار نظام بعد از پيروزي انقلاب. 
در انقلاب فرانسه و روسيه، به چهره شاخصي كه همه ويژگي هاي سه گانه رهبري را در خود جمع داشته و از نظر ارائه ايدئولوژي، فرماندهي انقلاب و سازندگي بعد از انقلاب، داراي استعداد، نبوغ و قدرتي هم چون رهبري در انقلاب اسلامي باشد، بر نمي خوريم.
5 ـ ايدئولوژي
با بررسي اجمالي ايدئولوژي هاي حاكم بر انقلاب هاي ياد شده در مي يابيم كه مكتب هاي ليبراليسم و ماركسيسم در فرانسه و روسيه، با برداشت هاي مادي گرايانه خود نقش مهمي در ايجاد انگيزه براي براندازي رژيم هاي مستبد نداشته اند. از سوي ديگر اين مكاتب براي مردم فرانسه و روسيه ناشناخته بود و با بنيان هاي عقيدتي عامه مردم كه غالبا مذهبي بود، در تعارض قرار داشت. بنابراين ايدئولوژي هاي ياد شده هرگز نتوانستند خمير مايه لازم را در ايجاد تشكل، انسجام و وحدت اقشار مختلف مردم فراهم كنند و تنها به عنوان ايدئولوژي طبقه خاص روشنفكر و با تعابير متفاوت باقي ماندند. 
امّا مردم به مكتب اسلام كه از 1400 سال قبل به ايران وارد شده بود اعتقاد داشتند. جهان بيني اسلام با ايجاد افق بسيار وسيعي براي پيروان خود، علاوه بر آن كه سعادت اخروي را نويد مي داد، براي زندگي دنيوي نيز دستورالعمل هاي فردي و اجتماعي فراهم كرده است. به ويژه مكتب تشيع با برخورداري از جوهره هاي لازم انقلابي، زمينه هاي كاملاً مساعدي را براي بهره مندي از يك مكتب قدرتمند در انقلاب ايران فراهم نمود. 
آقاي حامد الگار در اين باره مي نويسد: 
مهم ترين وجه تمايز بين انقلاب ايران با انقلاب هاي روسيه و فرانسه، ريشه مذهبي آن است كه هيچ گونه شباهتي به دو انقلاب ديگر ندارد. در ايران، مذهب قوه محركه اصلي انقلاب به شمار مي رفت و آتش انقلاب از درون مساجد زبانه كشيد و سرانجام منجر به پيروزي انقلاب اسلامي ايران شد.
6 ـ اهداف
انقلاب اسلامي پديده اي منحصر به فرد است؛ زيرا تمام انقلاب ها از جمله انقلاب فرانسه و روسيه مي خواستند جامعه اي بهتر ـ از نظر مادي ـ بسازند و هدف آن ها توليد ثروت بيشتر و توزيع آن در بين مردم بود، امّا هدف انقلاب ايران برقراري نظام الله و حاكميت خدا بود. 
آقاي احمد هوبر در اين باره مي گويد: 
تمام انقلاب هاي ديگر مي خواستند يك نظام انساني را در زمين استقرار دهند، يعني نظام ژان ژاك روسو را يا نظام ماركس، لنين را، در صورتي كه انقلاب اسلامي مي خواهد نظام الله را در زمين مستقر كند. 
در پايان اين فصل اين فراز از وصيت نامه امام خميني را متذكر مي شويم كه مي گويد: 
شك نبايد كرد كه انقلاب اسلامي از همه انقلاب ها جداست، هم در پيدايش و هم در كيفيت مبارزه و هم در انگيزه انقلاب و قيام.
ب ـ تفاوت با انقلاب مشروطه
انقلاب اسلامي ايران با انقلاب مشروطيت از جهاتي متفاوتند كه مهم ترين آن به شرح ذيل است:
1 ـ رهبري
نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مي توان مشاهده كرد كه عبارت است از رهبر به عنوان ايدئولوگ انقلاب، رهبر به عنوان فرمانده و رهبر به عنوان معمار بعد از پيروزي. 
در انقلاب اسلامي، حضرت امام راحل رحمه الله هر سه بُعد رهبري را عهده دار بودند و با تدبير و درايت توانستند وظيفه خود را انجام دهند. اما در انقلاب مشروطه هر يك از ابعاد رهبري بر عهده تعدادي از رهبران مشروطه بود، مثلاً از نظر جهان بيني، آيات عظام ناييني، شيخ فضل الله نوري، بهبهاني، آخوند خراساني، طباطبايي اين منصب را عهده دار بودند، هرچند بعضي از آنها خواهان مشروطه بودند و بعضي ديگر مشروطه مشروعه مي خواستند، در بعد فرماندهي نيز وحدت وجود نداشت؛ زيرا هم علماء و هم روشنفكران و هم بازاريان اين مسؤوليت را سرپرستي مي كردند. در بعد معماري انقلاب بعد از پيروزي نيز اگرچه علماء در صف مقدم بودند، اما بعدها، روشنفكران غرب زده زمام امور را به دست گرفتند و موجب انحراف انقلاب شدند. بنابراين از عوامل شكست انقلاب مشروطه، تعدد رهبري در زمينه هاي مذكور بود بر خلاف انقلاب اسلامي كه وحدت رهبري عامل پيروزي آن مي باشد.
2 ـ اهداف
هدف اصلي در انقلاب مشروطه، محدود كردن قدرت شاه و دربار و حاكميت قانون بود. 
به عبارت ديگر انقلاب مشروطه با ريشه فساد يعني «استبداد» و «استعمار»، درگير نشد و تنها به محدود كردن قدرت شاه بسنده كرد. 
هدف انقلاب اسلامي ايران، نفي «استبداد» و «استعمار» و تشكيل حكومت اسلامي بود. مفهوم شعارهاي انقلاب اسلامي نظير شعار «استقلال» يعني نفي استعمار، «آزادي» يعني نفي استبداد و «جمهوري اسلامي» نيز نشانگر اهداف مهم آن است.
3 ـ مردم
در انقلاب مشروطه، اگرچه همه مردمي از استبداد شاه و حكومت به ستوه آمده بودند، امّا فقط مردم بعضي از شهرها در صحنه انقلاب حضور داشتند. اين پشتوانه ضعيف سبب شد كه انقلاب مشروطه بعد از مدتي توسط غرب زدگان به انحراف كشيده شود. امّا در انقلاب اسلامي سراسر كشور، شهرها و روستاهاي مختلف يكپارچه عليه حكومت استبداد و استعمار قيام كردند و با اهداء خون آن را به بار نشاندند. پس از پيروزي انقلاب نيز صحنه انقلاب را خالي نكردند و در جبهه هاي مختلف حضور فعّال داشته و دارند.
  • منبع : کتاب سپیده پیروزی،صادق لیراوی،مرکز پژوهش های صدا و سیما، آذرماه 1379