رونق تولید ملی | شنبه، ۲۹ تیر ۱۳۹۸

جور استاد به ز مهر پدر - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

جور استاد به ز مهر پدر

Loading the player...

دانلود

در روزگاران قدیم که مدرسه نبود . بچه ها به جای مدرسه به مکتب خانه می رفتند و درس را آنجا یاد می گرفتند . هر مکتب خانه ای را یک نفر به نام ملا اداره می کرد . ملا استاد مکتب خانه بود و به بچه ها درس می داد و درس می پرسید . در آن زمان ها ملاها معمولا سختگیری می کردند و با بد اخلاقی بچه ها را وادار به درس خواندن می کردند .
نقل است در یکی از مکتب خانه ها ، ملایی بود که بیشتر از بقیه سخت گیری میکرد . شاگردان همه از دست او ناراحت بودند و همیشه پیش پدر و مادرشان از سختگیری و بداخلاقی معلمشان شکایت میکرند . کار شکایت بچه ها بالا گرفت .تا آنجایی که بیشتر پدر ها و مادرها ناراحت شدند و گفتند : « چغندر کاشتیم ، زردک درآمد . چه می خواستیم چه شد ! مگر مجبوریم کودکانمان را به دست این ملای بداخلاق بسپاریم ؟ » 
آنها بچه هایشان را از آن مکتب خانه بیرون آورند و به مکتب خانه دیگری بردند .دو سه نفری که توی مکتب خانه قبلی ماندند ، با اخلاق بد و سختگیری های معلمشان ساختند تا سال تحصیلی به پایان رسید . آنها با سواد شدند ، خواندن و نوشتن را به خوبی آموختند .
اما...بشنوید از بچه هایی که به مکتب خانه جدید رفتند و از این که معلم خوش اخلاقی پیدا کرده بودند خوشحال بودند .ملای مکتب خانه جدید که می دانست بچه ها را به دلیل بداخلاقی ملای قبلی پبش او آوردند ، اصلا کاری به بچه ها نداشت .درس می داد اما تا بچه ها خسته می شند ، درس را رها می کرد . اگر بچه ها نمی توانستند به پرسش ها او جواب بدهند ، ناراحت نمی شد ، کسی را تنبه نمی کرد ، حتی با بچه ها هم بداخلاقی نمی کرد .
مکتب خانه او تبدیل شده بود به زمین بازی و بچه ها از سر و کول هم بالا می رفتند و کسی جلودارشان نبود و با آنها مخالفت نمی کرد .بچه ها به خوبی از استادشان در خانه حرف می زدند و به بچه های مکتب خانه قبلی که در آنجا مانده بودند طعنه می زدند ، و آنها را مسخره می کردند .آخر سال تحصیلی شد...
یک روز چند تا بچه ها با سر و صورت خونین به خانه برگشتند . وقتی پدر و مادرهایشان دلیل آن را پرسیدند ، معلوم شد که آنها در مکتب خانه دعوا کرده اند و ملا هم جلوی آنها را نگرفته است . فردای آن روز پدر و مادرها برای اعتراض به پیش ملا رفتند و دیدند که آنجا از درس و کتاب خبری نیست .مشکل آنها وقتی بیشتر شد که فهمیدند بچه های مکتب خانه ی قبلی با سواد شده اند ، اما بچه ها نه خودشان چیزی یاد گرفته اند ، بلکه با سر و صورت خونین هم به خانه می آیند .
پدر و مادرها فهمیدند که اشتباه کرده اند .به دیدن ملای قبلی رفتند و از او خواهش کردند که یک بار دیگر اجازه دهد که بچه ها در مکتب خانه او درس بخوانند .ملا گفت : « از اول باید می فهمیدم که مهر و علاقه پدر ومادرها بچه ها را با سواد نمی کند . زیرا همیشه گفته اند : جور استاد ، به ز مهر پدر .»از آن به بعد ، به کسی که از سختی های آموختم هنر و حرفه ای شکایت کند یا از مشکلات درس و مدرسه پیش والدین خود گلایه کند ، می گویند صبر داشته باش که جور استاد ، به از مهر پدر.