جهش تولید | چهارشنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۹۹

خاطره طواف حرم امام حسین (ع) - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

خاطره طواف حرم امام حسین (ع)

Loading the player...

خاطره طواف حرم امام حسین (ع)

Memory circumambulating the shrine of Imam Hussein (AS)

چند ساعتی از عملیات گذشته بود که بچه های عملیات خسته بودند و در حال تجدید قوا.من به عنوان فرمانده با بیسیم از بچه های پشت جبهه تقاضای نیروی کمکی کردم.وقت نماز ظهر بود.ته قمقمه خودم مقداری آب بود که از همان برای گرفتن وضو استفاده کردم.دشمن خط را شکسته و پیشروی میکردند و صدای تانک های عراقی به گوش می رسید.

بنابراین تنها چیزی که در هنگام اسیر شدن آرومم میکردد یاد خدا بود.در حالی که برای تشهد و سلام نماز نشسته بودم افسر عراقی نزدیک شده و اسلحه خود را بر روی پیشانی ام گذاشت.و در همان حال هنگامی که نماز خود را به پایان نرسانده بودم مرا کشان کشان به اردوگاه اسرای ایرانی برد.وقتی به اردگاه رسیدم مرا به اتاق بازجویی بردند اما بیشتر از آنکه ترسیده باشم خوشحال شدم چون دو تا از برادرهای همرزم خود را دیدار کردم.

افسر عراقی در چشم های من زل زده و سعی در تخریب بنده در مقابل دیگران می نمود اما همدلی و صمیمیتی که در میان بچه ها بود او را مجبور به ترک آن مکان کرد.توی اردگاه عراقی ها اوقات فراغت زیادی داشتیم.در میان اسرا جوان هفده ساله ای هم مشاهده می شد که یک روز صبح پیش من آمده و از من خواهش کرد تا با او نهج البلاغه کار کنم.

اون اسر جوان ادعا میکرد که بزرگترین آرزوی وی زیارت حرم امام حسین (ع) می باشد.میگفت که همیشه دلم می خواهد در صحن حرم مطهر امام حسین(ع) دو رکعت نماز بخونم.تا اینکه یک روز صبح که از خواب بیدار شدیم خبر اوردند که ان پسر 17 ساله شهید شده است.یادم اومد که یک روز برای من تعریف میکرد که خواب دیده به گرد اسرای ایذانی طواف می کند و من لبخندی زده و گفتم خوشا به سعادتت.