رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۸ اسفند ۱۳۹۸

رضا یزدان پناه - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

رضا یزدان پناه

Loading the player...

دانلود

سال ۱۳۱۸ در محله ی راه چمن قزوین، همین جایی که زندگی میکنم، به دنیا آمده ام. از خانواده ی طبقه ی ۲ هستم، پدرم کارگر مغازه نانوایی بود و عائله مند، به طوری که بعد از تمام کردن کلاس ششم ابتدایی، توان مالی نداشت که مرا به دبیرستان بفرستد. 
اما خودم به لطف خدا، تابستان ها به عنوان شاگرد بنا کار می کردم و با عرق جبین و زحمات زیاد، توانستم درس را ادامه داده و دیپلم بگیرم. از اول هم علاقه ی زیادی به قرآن، محافل دینی، مساجد و روحانیت داشتم و بخاطر همین هم آبان ماه سال ۱۳۳۸ برای شغل شریف معلمی در آموزش و پرورش استخدام شدم و سر و کارم شد با نونهالان و نوجوانان......... 
و اینگونه شد که استاد یزدان پناه، جوانان بسیاری را زیر پر و بالش گرفت تا هدایت شوند، به امید روزهای بزرگی که خیلی از آنها هم بزرگ شدند تا پا جای پای آن مرد بزرگ بگذارند. 
ایشان از زمان استبداد و خفقان رژیم پهلوی، با مردانگی و شجاعت، همواره از همان دوران جوانی، ما را با اصول دین و صداقت و بردباری آشنا ساخت و از خاطرات خوش آن ایام، مجالس دعا و نمازهای جماعتی بود که راهگشای اهداف ما در زندگی و براساس دیانت و صداقت بود، ایشان تمام عمر باعزتشان را وقف اسلام و انقلاب کردند. 
نرگس یزدان پناه هم در باب خدمات دینی پدرش می گوید: پدرم خیلی کم می خوابید و همواره در تلاش و تکاپو بود و می گفت: می خواهم تا جان در بدن دارم، برای خدا و اسلام کار کنم. حسین یزدان پناه که نشان از برادر دارد، با اشاره به اینکه برادرش زندگی در سایه ولایت را با هیچ چیز عوض نمی کرد، می گوید: او با تدریس درس ولایت فقیه در مجامع و محافل مذهبی و شناساندن آن به جوانان، راه تبعیت و مبارزه را از ولی امر زمان خویش نشان می داد و آن را در مسیر قرآن و حق و حقیقت هدایت می کرد. 
او در همین رابطه در سال ۴۶ اقدام به سازماندهی جوانان و نوجوانان نمود و هیأتی را به نام دوطفلان مسلم تأسیس نمود که از جمله اهداف این هیأت، سازماندهی جوانان و هدایت آنان به سوی قرآن بود. 
وی می گوید: حاج رضا با سوزی که در وجودش برای برگزاری این جلسات وجود داشت و با مدیریت شایسته ای که اعمال می کرد، روز به روز جوانان بیشتری به این شکل جذب می شدند تا جایی که رژیم، برگزاری این جلسات و گسترش آن را تحمل نکرد و سرانجام در سال ۵۱ او را به شهرستان برهوت ساوه تبعید کرد. استاد یزدان پناه که در تبعیدگاه نیز دست از مبارزه بر نداشته بود، با برگزاری جلسات دینی، جوانان و اهالی محروم منطقه را در مبارزه با رژیم ستمشاهی راهنمایی نموده و مدت ۷ سال را در شرایط سخت و طاقت فرسای تبعید گذراند. 
استاد یزدان پناه، خود می گوید: قبل از انقلاب برای دانش آموزان از مقاطع ابتدایی تا دبیرستان، کلاس های قرآن و احکام و در کنار آن، بحث های سیاسی و مبارزاتی برعلیه رژیم ستمشاهی داشتیم. در همین کلاس ها و در آن روزهای سخت و خفقان، موضوع ولایت فقیه را در کلاسها دوره می کردیم، از همه مهمتر اینکه در این کلاسها، اساس کار من مواظبت از بچه ها و هدایت آنها به سوی حق و حقیقت بود. آن روزها آمار جلسات ما بالای ۲۰۰ نفر بود و نسل جوان واقعاً تشنه ی این نوع برنامه ها و کلاسها بودند. 
استاد یزدان پناه در سال ۷۷ از دغدغه هایش هم گفته است: به نظر من جامعه ی ما به تعدادی معلم، دبیر و روحانی عاشق و از خود گذشته نیاز دارد که سرگرم خانه ساختن، ماشین خریدن و پول جمع کردن نباشند و خود را وقف جوانان و نشر احکام الهی بکنند. بچه های ما امروز در حال انحطاط هستند و اگر دیر بجنبیم، جبرانش حالا، حالا میسر نیست، بنابراین تا دامن همت به کمر نزنیم و دلسوزانه عمل نکنیم و تا برای خدا کار نکنیم، امکان ندارد که جامعه ی ما به پیش رفته و جوانانمان اصلاح شوند. 
محمدرضا قبادی که خود نیز استاد قرآن است درخصوص ایشان می گوید: حاج رضا یزدان پناه، همیشه به مربیان قرآن توصیه می کرد که می توانید بالاترین نیروی خود را صرف قرآن کنید، چرا که نتیجه و ثمره اش به خودتان باز می گردد و این معلم قرآن است که انسان می سازد، امروز معلمان ما وظیفه ی بسیار بزرگ و سنگینی را بر دوش دارند که بایستی این کوله بار را خوب به مقصد برسانند.قبادی می گوید: او در اوج پاکی و صداقت بود و هرگز در رفتارش تکبر دیده نمی شد. به نظر من بایستی در کار با جوانان به او تأسی کرد و عاشق وار و بدون کمترین وابستگی به ظواهر فریبنده ی دنیا، کار و تلاش کرد. 
بدون شک هرگز کسی در شهر ما به اندازه ی این استاد گرانمایه شاگرد تربیت نکرد. او در تربیت نسل جوانان و نوجوانان، فقط راه را نشان نمی داد، بلکه آنها را هدایت کرده و به مقصد هم می رساند. 
ایشان به معنای واقعی یک معلم بودند، یعنی بعد تعلیمی ایشان که امام فرمودند شغل انبیاست، این شغل انبیا زندگی ایشان را می ساخت و با همه ی زیبایی در زندگی ایشان متجلی بود.ایشان معلمی را شغلی برای درآمد نمی دانستند، بلکه معلمی را شغل دینی و تکلیف خود می دانستند و همچنین به معنای واقعی کلمه، یک بسیجی و رزمنده بودند، بنابراین ایشان ترکیبی از جملات ربانی بودن، بسیجی بودن، معلم بودن، عامل امر به معروف و نهی از منکر بودن، حساس در مقابل منکرات بودند و برای حفظ و احیای ارزشها اقدام، جدیت و فعالیت زیادی داشتند. 
ایشان شاگردان بسیاری را تربیت نمودند که بسیاری از آنها در جامعه ی ما تأثیرگذار بوده و بسیاری نیز به درجه ی رفیع شهادت نایل گردیدند، به عبارتی حاج رضا یزدان پناه، پرکارترین و فعال ترین خادم قرآن و مکتب حضرت امام بودند.و سرانجام نیز در چنین روزهایی، او که عاشق و شیفته ی مردم اش، بویژه نسل جوان و نوجوان بود، سرانجام با دنیا و تمام مظاهر فریبنده اش وداع گفته و به دوستان و یاران مبارز و رزمنده اش پیوست تا بر سر سفره ی شهدا و صالحان از نعمات الهی متنعم شود. 
وصیت عاشقانه:از خداوند، امیدبخش و عفو درباره گناهانم را دارم.دستمالی که در سوریه به رأس الحسین(ع)، منبر امام سجاد(ع) و قبور خاندان رسالت، ام کلثوم، سکینه خاتون، عبداله جعفر، فضه خادمه، حضرت رقیه و زینب کبری(س) متبرک گشته است. مهری که خدای بزرگ و قادر متعال را با آن سجده کرده ام. دستمالی را که از خوف خدا و بر اهل بیت(ع) گریه کرده و اشکهایم را با آن پاک کرده ام را لطفاً با این حقیر سرتا پا تقصیر به خانه قبر بگذارید. همچنین شعری را که خودم سروده ام و خاک روی قبر امام هشتم(ع)، نه خاک روی صندوق حضرت.در ضمن مقداری خاک وادی مقدس عرفات را که در کیسه پلاستیکی است را در خانه ی قبرم و زیر سرم که صورت گناهکارم را روی خاک می گذارند، بریزید و دستمالی را هم در پلاستیک است که آغشته به خود شهیدی است که بدن مطهرش را با این دستمال پاک کرده ام، به عنوان تبرک با همان پلاستیک در کفنم بگذارید اجر همه ی شما با خدای تبارک و تعالی.از خداوند امیدبخش و عفو درباره گناهانم را دارم.