جهش تولید | سه‌شنبه، ۴ آذر ۱۳۹۹

زن عاقل - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

زن عاقل

Loading the player...

زن عاقل

Wise woman

روزی  از روزها تاجر ثروتمندی برای رفتن به سفر و نداشتن امنیت نزد کدخدای ده می رود.مرد تاجر به کدخدا می گوید که می خواهم هشت کیسه سکه طلای خود را نزد شما امانت بگذارم و به سفر تجاری بروم.

کدخدا نیز قبول کرده و مرد تاجر را راهی می نماید.بعد از گذشت چند سال مرد تاجر بازگشته و نزد کدخدا می رود و امانتی خود را مطالبه می نماید.در این بین کدخدا نیز وانمود می کند که او را نشناخته و طلبی از وی دریافت نکرده است.در ادامه داستان ماجراهایی رخ می دهد که هم کدخدا به سزای عمل زشت خود می رسد و هم مرد تاجر به کیسه های سکه طلای خود.