رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۲۴ مهر ۱۳۹۸

شهید ابوالفضل سقری ساز - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید ابوالفضل سقری ساز

Loading the player...

شهید ابوالفضل سقری ساز

Martyr Abolfazl Seqrei Saz

این شهید بزرگوار در روز هشتم بهمن ماه سال ۱۳۴۴، در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش صادق، کارگر بود و مادرش قمر نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در روز هفدهم تیر ماه سال ۱۳۶۴، در عین‌خوش دچار سانحه رانندگی شد و بر اثر ضربه مغزی به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است.

فرازهایی بر وصیت نامه شهید بزرگوار: بسم الله الرحمن الرحیم. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول‌الله و اشهد ان علیاً ولی‌الله یایها الذین ءامنوا ما لکم اذا قیل لکم انفروا فى سبیل الله اثاقلتم الى الارض ارضیتم بالحیوه الدنیا من الاخره فما متع الحیوه الدنیا فى الاخره الا قلیل (توبه/۳۸) ای مؤمنین چه شده به شما که وقتی که گفته می‌شود کوچ کنید و هجرت و جهاد در راه خدا کنید خود را به زمین می‌چسبانید و از رفتن به جبهه و جنگ، سر باز می‌زنید.

آیا به زندگی چند روزی دنیا راضی شده‌اید در حالی که متاع دنیا در مقابل آخرت هیچ است. شکر خدا که راه انبیاء را که با حجتی چون خمینی، به ما نشان داد و حمد و سپاس خدا را که ما را در انتخاب این راه یاری و توان داد . ای خالق بی‌همتا ! می‌دانم که به خودم ظلم کرده‌ام و بنده خوبی برایت نبوده‌ام ، احکامت را زیر پا گذاشتم، یا به آنها بی‌اعتنا بوده یا اینکه سبک شمرده‌ام و شکر هیچ یک از نعمتهایت را به جای نیاورده‌ام؛ لحظه، لحظه تصمیم گیری و زمان، زمان حرکت است؛

اگر یک دم غفلت کنم و هوای نفسانی بر من چیره شود، نه این دنیا را خواهم داشت و نه آخرت را. دنیا محل گذر است دنیا برای پیغمبر (ص) و علی (ع) نماند، ما که چیزی نیستیم و من نیز با ایمان به نیابت امام خمینی، رهبری بر حق و شایسته ای که زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (عج) می‌باشد و اسلام واقعی را شناساند و تلاشها می‌نمایند تا تمامی مستضعفین را به سعادت برساند و بر اثر الطاف خداوند که نمی‌توانم سپاس نعمتهایش را به جا آوردم ، قدم در راه گذاردم ؛

به امید آن که به لطف و کرم خداوند متعال بتوانم خدمت کوچکی به اسلام و انقلاب اسلامی ایران بنمایم؛ زیرا چگونه می‌توان ادعای مسلمان بودن و پیرو امام خمینی بودن نمود و در جبهه‌ای که امام فرمودند: اسلام در مقابل کفر قرار گرفته، حضور نیافته و انقلاب اسلامی را یاری ننمایم. دوست ندارم بار دیگر از جبهه برگردم. خدا را از همه‌ کس و همه چیز بالاتر میدانم و شهادت را به زندگی ناچیز دنیا ترجیح می‌دهم ؛

از خداوند می‌خواهم که این لیاقت بزرگ، شهادت را به من عنایت بفرماید. من نمی‌دانم بفهم که شهادت چقدر بزرگ است ، زیرا زیبایی ملاقات با خدا از درک ما عاجز است ؛ اما می‌دانم به سویی می‌روم که در آنجا بهشتی، حسن‌پور، حاج همت، شالباف، فصیح‌رامندی، زمانی، نیک‌جو و دیگران در آنجا جمع هستند .خدایا! تو را به حجت (عج) و به نایبش خمینی کبیر قسمت می‌دهم از سر گناهان من حقیر، من عاجز، بگذر. هم اکنون که این وصیت‌نامه را می‌نویسم، زمانی است که خمپاره و گلوله‌های توپ دشمن بر سر مردم مظلوم و بیگناه بانه، سردشت، آبادان و خرمشهر می‌بارد و با شهید کردن تعدادی از مردم و رزمندگان غیور ما ، آنجا را خونین می‌کند.

حالا برویم به اصل موضوع که من به عنوان یک پاسدار از این مملکت اسلامی می‌خواهم چند سطری درد دل کنم .مرا شاید خیلی‌ها بشناسند، کاملاً با من آشنایی داشته باشند ؛ ولی به اندازه‌ای که خدا و خودم، خودم را می‌شناسم ،کس دیگری نمی‌شناسد . من در زندگی‌ای که کردم یعنی همان ۱۹ سال سنی که دارم ، شاید مرتکب خیلی اشتباهات و کارهای غلط شده‌ام؛ به این خیال واهی که دنیا هست؛ اما به آخرش فکر نکرده بودم تا اینکه سرم به سنگ خورد و فهمیدم که دنیا همین طور نمی‌ماند، بلکه همه چیز از بین می‌رود ولی اعمال خودم از بین نمی‌رود و همه وجود دارند.

و حال چرا تو برادر، تو دوست و تو رفیق، به خودت فکر نمی‌کنی؟ یک لحظه شده به خودت فکر کنی؟ چرا نماز نمی‌خوانی؟ چرا گناه می‌کنی؟ چرا دروغ می‌گویی؟ چرا چابلوسی می‌کنی؟ و من می‌خواهم به تمام کسانی که اگر شده نماز می‌خوانند و اگر شد نه و همیشه کارشان را بر نماز مقدم می‌شمرند، بگویم: بالاخره یک روز باید جواب بدهی و آن وقت است که عذابت سنگین‌تر و مشکل‌تر خواهد بود پس چرا زودتر توبه نمی‌کنی؟ دست از این کارها برنمی‌داری و خودت را رها نمی‌کنی؟ به خدا خیلی‌ها توبه کردند و درست شدند و هیچ مشکلی هم ندارد. فهم و اراده خودتان را قوی کنید و با نفس خودتان بجنگید. گناه کردن دو بعد خفیف و قوی دارد، زمانی که این بچه‌ها و این دوستان و بعضی از مردم در مقابل گناه قرار می‌گیرند،

اول نمی‌پذیرند ولی بعد که می‌پذیرند گناه در همه‌ آنها نفوذ کرده و به آنها اجازه و قدرت فکر کردن و برگشتن از راه خلاف و اشتباه خود را نمی‌دهد؛ پس نگذارید در منجلاب گناه قرار بگیرید و غرق گناه شوید، بلکه همیشه به نفستان غلبه داشته باشید و نگذارید او بر شما غلبه یابد و سعی داشته باشید که عمل خلاف انجام ندهید و اما توبه کردن هم مشکل نیست و هر لحظه اراده کنی از عمل خلاف یا گناهی که انجام داده‌ای و نمی‌خواهی ادامه دهی و واقعاً توبه کنی خداوند قبول می‌کند و ثمره و پاداش آن را در آخرت می‌گیری.

حال دوستان و برادرها یک مقدار روی خودتان فکر کنید و ببینید از کجا نقصی دارید؟ از نظر اعتقادی خودتان را بسازید ؛خودسازی کنید؛ روزه بگیرید؛ امام را تنها نگذارید و همیشه امام را دعا کنید. و از امام خمینی که عصاره‌ پیامبران و ائمه ، ثمره خون شهدای بسیار است اطاعت کنید. هنگامی که به اندیشه‌های متعالی امام خمینی و آثار انقلاب اسلامی می‌اندیشم می‌گویم: ای کاش هزاران جان داشتم و در راه اسلام می‌دادم. خدایا! ما که لیاقت کشته شدن در راهت را نداریم، ولی دوست دارم با شهدای عزیزمان محشور شوم؛ شهدایی مانند حسن‌پور، شالباف، فصیح رامندی، نیک‌جو، زمانی و شهدایی که جنازه‌هایشان هنوز دست خانواده‌هایشان نرسیده.

خدایا! این دعای این سرباز حقیر را مستجاب بگردان. خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی( عج) خمینی را نگهدار. و حالا چند جمله‌ای با خانواده‌ام. با درود بر پدر و مادرانی که اجازه دادند تا فرزندانشان در این جهاد بزرگ شرکت کنند و با سلام به خانواده شهدا . درود من بر تو ای مادر که بر احساسات مادرانه ات غلبه کردی و اجازه جبهه رفتن را به من دادی. من در پیش مادرانیکه هنوز جنازه بچه‌هایشان بهشان نرسیده، خجل و سرافکنده هستم. و سلام و درود گرم من بر تو ای پدر که در جبهه‌ها هم یار و هم دوش من بودی و تنها جلوگیری نمی‌کردی، بلکه خودت هم در صف مقدم ، پیشتاز بودی. و اما تو ای برادر! ان شاء الله بعد از مرگ من ، راه توبه را پیش می‌گیری و با جبهه رفتنت مشت محکمی بر دهان یاوه سرایان شرق و غرب بکوب.

 اما شما خواهرانم! بعد از مرگم رسالت زینب‌وار به دوش شماست ؛امیدوارم که این رسالت را به خوبی انجام بدهید. حجابتان و نمازتان را حفظ کنید ؛چون حجاب برون تو نشانگر حجاب درون توست. ای پدر عزیزم! عاجزانه از شما از کارهای خلافی که کرده‌ام معذرت می‌خواهم و از شما حلالیت می‌طلبم و از تمام دوستان و آشنایان و رفقا ، حلالیت می‌طلبم .از علی ،عمه خداحافظی می‌کنم و ان شاء الله که خدا توبه‌اش را قبول بفرماید و مورد رحمت خدا قرار گیرد.

پدرم بعد از مرگم یک شب برادران سپاه را در خانه جمع کن و به یاد شهدا به خصوص شهدای خیبر، برادر حسن‌پور، شالباف، فصیح رامندی، زمانی، نیک‌جو و دیگران که جنازه‌هایشان در جزیره مجنون، به جا مانده دعای توسل بخوانند و مرا هم دعا کنند که با آنها محشور بشوم. که ان شاء الله که برادر عبادی وقت داشت آن را می‌خوانند. بعد از مرگم از سپاه و دیگر ارگانها ، چیزی طلب نکنید که مورد رنجش روح من است .

پدرم من ۵/۲ ماه روزه و حدود ۱ سال نماز بدهکارم ؛از پولی که پیشتان دارم صرف این کار بکنید و در دعا هم خرج بدهید و هر کس هم طلبی از من داشت و ادعا کرد، بدهید و از هر کس چیزی خواستم ، حلال می‌کنم و اگر چیزی ماند در هر موردی که احتیاج دیدید صرف نمایید. دیگر عرضی ندارم. خداحافظ شما، برای سلامتی امام صلوات. خدایا، خدایا!تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار. آیت حق منتظری را تا [ناخوانا]. ساعت ۱۰ صبح. ۳۱/۵/۱۳۶۳. سرباز حقیر ابوالفضل سقری‌ساز