رونق تولید ملی | پنج‌شنبه، ۸ اسفند ۱۳۹۸

شهید رمضانعلی سپهری - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید رمضانعلی سپهری

شهید رمضانعلی سپهری

Martyr Ramezanali Sepehri

این شهید بزرگوار در روز بیست و ششم بهمن ماه سال ۱۳۴۰، در روستای قشلاق از توابع شهر آبیک به دنیا آمد. پدرش غلامعلی، کارگر بود و مادرش پروانه نام داشت. تا دوم ابتدایی درس خواند. او نیز کارگر بود که ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد.

از سوی یگان بسیج استان در جبهه حضور یافت. در روز هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۶ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

فرازهایی بر وصیت نامه شهید بزرگوار: بسم الله الرحمن الرحیم. به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود به محضر یگانه منجی عالم بشریت و پایان دهنده‌ی رسالت پیامبران، خاتم الانبیاء، محمد رسول الله (س) و ائمه اطهار(ع) و با سلام به آخرین ثلاله‌ی پاک امامان، حضرت حجت بن الحسن (عج) و نایب بر حقش امام خمینی .

«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و اشهد ان علیاً ولی الله» «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون». (آل‌عمران/۱۶۹) آنهایی که در راه خدا کشته شده‌اند، آنها را کشته مپندارید؛ آنها زنده‌ی ابدی هستند و در پیش خدای خود روزی می‌خورند. «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون» (بقره/۱۵۶) آنان هرگاه پیشامدی به ایشان رسد، گویند ما از خداییم و ماییم به سوی خدا بازگردندگان.

این وصیت‌نامه را با صحت و سلامتی کامل در مورخ ۲۶/۱۱/۶۲ نوشته‌ام. وصیت‌نامه این‌جانب «رمضانعلی سپهری»، به شماره‌ی شناسنامه‌ی ۳۰، متولد ۱۳۴۰، فرزند «غلامعلی سپهری»، ساکن «آبیک». خداوند بزرگ را شکر می‌کنم و سپاسگزارم که مرا به راه مستقیم راهنمایی کرد، که این راه، راه انبیا (ع) است. خدایا! تو را شکر می‌گویم که کمکم کردی به جبهه‌ی حق علیه باطل بیایم تا جانم را نثار دین اسلام کنم.

ای خدای بزرگ! گر چه در جهاد اکبر ضعیف بودم، اما کمکم کن تا در جهاد اصغر پیروز شوم و امیدوارم این خون ناقابل را از بنده‌ی حقیرت بپذیری. وصیت این حقیر، یعنی «رمضان» به ملت و همشهریان ارجمند و گرامی این است: امام را تنها نگذارید و گوش به فرمان امام خمینی ، رهبر انقلاب باشید. حرف امام، همان حرف انبیا (ع) است.

خانواده‌های شهدا را فراموش نکنید. این خانواده‌های شهدا بودند که این انقلاب را به پیروزی نهایی رساندند و فرزندان خود را فدا کردند؛ پس قدر این آزادی گران‌بها را بدانیم. دین اسلام، دین مبارزه با فساد و کافران است و از صدر اسلام تا کنون هم این طور بوده است و باید ما هم پیرو امامان عزیز و گوش به فرمان ولی فقیه باشیم. برای من ـ اگر شهید شدم ـ گریه نکنید.

اگر خواستید گریه کنید، برای امام حسین (ع) گریه کنید. فامیل‌ها، همسایگان و همشهریان محترم! من به شما خیلی بدی کرده و غیبت شما را کرده‌ام؛ پس مرا حلال کنید و به بزرگی خودتان ببخشید. باید راه شهیدان را ادامه بدهیم تا در آخرت جواب‌گوی شهیدان باشیم و اگر ما به بلندترین نقطه کوه هم برویم، مرگ به سراغ‌مان خواهد آمد؛پس چه بهتر مرگ‌مان در راه خدا و شهادت باشد.

(ان‌شاءالله) این شعر را از زبان برادر شهیدم، «کرم» جان نوشته‌ام: «اگر باشد که آخر من بمیرم / چه بهتر که در سنگر بمیرم» کرم جان! من آمدم به دیدارت. همان طور که در خواب گفتی «رمضان» بیا، آمدم! (محل دفنم پیش کرم) شهید شدن در راه خدا افتخار است و خیلی عاشق شهادتم.

پدر و مادر ارجمند، گرامی و عزیز! یک وقت نباشد که شما پس از شهادت من ناراحت باشید؛ نه! نباید ناراحت باشید. باید افتخار کنید که کاری برای اسلام کرده‌ایم. امام حسین (ع)، زن و فرزند و زندگی و جان خود را فدای اسلام عزیز کرد. پس اگر ما پیروی از امام عزیز می‌کنیم، باید عمل هم داشته باشیم. شهید شدن در راه خدا افتخار است.

مادر جان! شیرت را به من حلال کن و مرا ببخش که از اول بچگی‌ام تا به این سن، غیر از بدی هیچ کار خوبی برای شما نکردم. مرا به بزرگی خودت ببخش. همان طور که کرم جان را سرافراز کردید، مرا هم سرافراز کنید. خداوند از شما راضی باشد. (ان‌شاءالله) این طور که مردم از شما در رابطه‌ با شهادت کرم تعریف کردند، جا دارد] باز هم همان کاری را که برای کرم کردید برای من هم انجام دهید.

(متشکرم) پدر جان! شما هم از من راضی باش. برای شما هم هیچ کار خوبی نکردم. پس از شهادت من زیاد ناراحتی نکنید. متشکرم. صبور باشید و صبر داشته باشید. برادر جان! در مدت ۲۲ سال عمرم به شما هم خوبی کردم. شما هم باید همان طوری که کرم جان شهید شده بود روحیه داشتی، همان روحیه را از دست نده و صبر داشته باش، که می‌دانم صبر داری. مرا ببخش و حلالم کن. متشکرم. خداوند از شما راضی باشد.

(ان‌شاءالله) خواهر مهربان! شما هم مرا حلال کنید؛ چون که بر گردن شما زیاد حق داشتم؛ ولی هیچ کار خوبی برای شما انجام ندادم. شما برای بنده زیاد خوبی کردی و در عوض من به شما خوبی نکردم. مرا حلال کن. زن داداش! مرا حلال کن. واقعاً که سید هستی؛ سید پیغمبری و خوب، دلسوز و مهربان. آن چیزی که از ارگان‌های انقلاب اسلامی به من تعلق می‌گیرد، علاوه بر مصرف معاش همسرم، به پدر و مادرم تعلق خواهد گرفت؛ یعنی پدر و مادرم در حقوق من سهیم هستند.

مرا در پیش برادرم دفن کنید. همسر مهربان! بعد از شهادت بنده‌ی حقیر، می‌توانی به موازین اسلامی خود عمل و ازدواج کنی. باید به دستورات دین اسلام عمل کرد. من از شما خیلی راضی هستم. امیدوارم که از بنده‌ی حقیر راضی باشی و پیام من به شما این است که هیچ وقت زیاد ناراحتی نکن و از طرف من از برادرها و خواهرهایت عذرخواهی کن که اگر بدی به آنها کرد‌ه‌ام، مرا ببخشند.

صبر داشته باش. خواهرم! از شما یکی یکی درخواست دارم که نماز و روزه‌ی خود را فراموش نکنید و امام را دعا کنید. کبری خانم، زهرا خانم و معصومه خانم! اگر از بنده بدی دیده‌اید، مرا ببخشید و حلال کنید. عمه جان و ابوذر جان! شما بی‌گناه هستید؛ دعا کنید که بنده‌ی حقیر در رده‌ی شهدا قرار بگیرم. شما هم مرا ببخشید. از برادر خیرالله جان معذرت می‌خواهم که در این مدت نتوانستم به شما خوبی کنم. مرا ببخشید.

خواهرزاده‌ی عزیزم، عبدالله جان! مرا ببخشید. خداوند بزرگ از همگی شما راضی باشد. (ان‌شاءالله) نماز قضا دو سال و روزه‌ی قضا ۳ ماه برایم بگیرید. در شهادت بنده‌ی حقیر ناراحت نباشید. بدهکاری و طلبکاری هم ندارم. هیچ‌کدام؛ ندارم! راه شهیدان را ادامه دهید. (متشکرم) امام را دعا کنید و به دستورات اسلام را عمل نمایید. السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. رمضانعلی سپهری