جهش تولید | چهارشنبه، ۲۵ تیر ۱۳۹۹

شهید علی اسدی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید علی اسدی

شهید علی اسدی

Martyr Ali Asadi

این شهید بزرگوار در روز سی‌ام خرداد ۱۳۴۷، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش مالک ‌اژدر، کارگر اداره عمران بود و مادرش زهرا نام داشت. تا دوم متوسطه در رشته خدمات درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

فراز ی بر وصیت نامه شهید بزرگوار: بسمه تعالی. اذن محشورم بده. خدایا، بارالها! با نام تو امید آمدن داشتم و با نام تو امید بازگشت، با نام تو امید هجرت دارم و با نام توفیق شرکت در جهاد، پس ای خدا، نظری اندک بر چهره تباهم کن که چهره‌ عملم، نعمت عمر شیرینم را تباه نموده و توفیقم ده تا چهره‌ عمرم بیش از این تباه نگردد. ای خدا، خانواده‌ام برایم رنجها و زحمتهای بسیار کشیدند؛ پدر و مادرم میوه عمر خویش را، شربت گوارای عمر خویش را از برای تربیت من ننوشیدند و از زندگی کامی خوش نگرفتند. ای خدا تو را قسم ات می‌دهم به پهلوی شکسته فاطمه (س)، تو را قسم می‌دهم به چهره پر خون فرزندش حسین (ع) ، تو را قسم می‌دهم به سرزمین مقدس کربلا، که به من توفیق دهی تا جبران زحمات خانواده‌ام را بکنم.

ای خانواده‌ام! از شما همچون عاجزی مسکین طلب بخشش می‌نمایم و باید اعتراف نمایم که جبران آن همه زحمات جز با یاری خداوند متعال از عهده من خارج می‌باشد. و اما ای خانواده عزیزم! دوست دارم که وصیت من را که در این قسمت از این لوح نوشته شده است به اجراء درآورید. مادرم! دوست دارم چشمانم را باز بگذاری تا منافقان کوردل نپندارند که کورکورانه این راه را طی نموده‌ام. دوست دارم ای مادرم در هنگام دیدن جنازه‌ام خندان باشی.

دوست دارم هر کس بر جنازه‌ام نظر می‌افکند گویی که من را در حجله مشاهده می‌نماید، خندان و خوشحال باشی، دوست دارم که در هنگام دیدار از جنازه‌ام با گل به استقبالم بیایید، دوست دارم با لباس سیاه بر تشیdع جنازه‌ام حاضر نشوید و باز دوست دارم که لبانم را که از فرط خشم به دندان گزیده شده است را برای منافقان کوردل تعریف نمایی و به آنان بگویی که او با خشم ، بر دشمن تاخت نه با ترس. دوست دارم لباس رزم را از تنم در نیاورید که بگویند از رزم دیگر خسته گشته و دوست دارم که عکس امام را در آغوشم جای دهید که نگویند امامش را تنها گذاشت.

دوست دارم در تشییع جنازه‌ام از حسین (ع) یاد نمایید و دوست دارم که بر روی سنگ قبرم، عکسم را قرار ندهید و بر آن نام شهید را نیز ننویسید و فقط این جمله را بر روی آن حک بنمایید: انا لله و انا الیه راجعون (بقره/۱۵۶) و در آرامگاهم چراغی برای ۷ شبانه روز روشن سازید و ای مادرم! دوست دارم خانه‌مان تا ۷ شبانه روز جلسه قرآن باشد و دوست ندارم از برایم حجله و طبق بر سر معبر محلمان قرار دهید؛ به جای آن جلسه قرآن را بپای دارید یا ۳ روز و یا تمام هفت روز را. دیگر عرضی که راجع به تشیع جنازه‌ام است را ندارم فقط یادآور می‌شوم که: مادرم و ای خانواده‌ام و ای کسانی که این وصیت‌نامه را می‌خوانید، بدانید که تنها عامل آمدن من به جبهه عشق خدایی بود که در دلم افتاد و خدا مرا تا اینجا یاری نمود و پس از این نیز یاریم خواهد نمود؛

پس ای خانواده‌ام اگر خداوند مرا موجب عفو خویش قرار داد، اگر خداوند مرا لایق و شایسته شهادت دانست و آن را نصیبم نمود پس وظیفه شما توکل به خدا و اعتماد بر اوست اگر خداوند مرا عفو نمود و توفیق نوشیدن شربت گوارای همچون شهادت را به من داد، شما وظیفه‌ سوءظن به کسی را ندارید؛ شما باید که افتخار کنید و از خداوند بخواهید که این هدیه شما را قبول نماید. در خاتمه یادی از اباعبدالله حسین (ع) می‌کنم؛ آن امامی که محاسن زیبایش را با خون سرخش خضاب نمود.

آن امامی که فرزند خویش را چون هدیه‌ای و چون گلی تقدیم به سرور و مولای خویش نمود. آن امامی که اسطوره ایمان، مقاومت، شهادت، تقوا، شفاعت، شجاعت و رشادت می‌باشد. آن امامی که معبود تمام شهیدان کربلای ایران است. آن امامی که محبوب تمام انسانهای طریق حقیقت است و آن رزمندگانی که در برابر خالق خویش با چشمی پر از اشک و با نغمه به بلندی گناهان خویش طلب بخشش می‌نمایند.

ای خانواده عزیزم! شما باید که در شهادتم نگریید و در آن به حسین (ع) اقتداء نمایید که سرمشق و سرلوحه همه زندگی انسانها می‌باشد. السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یا انصار دین الله، السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه. نه زندگی آن قدر شیرین و گواراست و نه مردن آن قدر سخت که انسان شرافتش را به خاطر آن بفروشد. حضرت علی (ع) ای مادرم هر گاه رزمنده‌ای را دیدی، گویی که من را دیده‌ای خوشحال شو و او را حمد ثنا گو و بدان که اگر به او چیزی دادی گویی به من دادی و اگر به او لطف نمایی گویی که به من لطف نموده‌ای. دوست دارم نغمه من را که از عمق قلبم بر می‌آید به گوش آن گناهگارانی همچون من برسانید که روزی خواهد رسید که خواهید فهمید که باید توبه کرد؛ باید به سوی خداوند بازگشت و باید که او را ستایش نمود.

ای انسانها بدانید که هر چه گناهان‌ تان را بیشتر و بزرگتر پندارید ، رحم خداوند بیشتر شامل حالتان خواهد شد و هر گاه گناه خویش را کوچک شمارید بدانید که از رحمت خداوند بدورید. پس به سوی خدا پناه آورید که پناه بی‌پناهان است. شهادت بسان گوهریست درخشنده و زیبا بر پیکره تنومند انسانیت. شهادت همانند نغمه ایست بزرگ حتی به بزرگی عالم در دست انسانیت.

شهادت همانند شعله ایست از محبت خداوند که هر گاه پروانه‌ای به دنبالش عاشق‌وار بگردد او را خواهد سوزاند و بر او همچون پایداری و جاویدانی را چون جسمی زیبا خواهد داد که با آن در آتش محبت و عشق خدا آمیخته گردد و چشمه زلال و پاک محبت خداوند را در صحرایی و کویری خشک و سوزان در سیمای بندگی خویش به تصویر چشمانش مجسم کند و محوری، راهی و شمعی برای هدایت پروانه گان و بندگان دیگر به سوی رستگاری در ظلمت شب فروزان باشد و رحمت بی‌انتهای خداوند را به تصویر کشد که چگونه به راحتی شامل حال بندگان گناهکاری همچون ما خواهد شد. علی اسدی