رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۸

شهید محمد حسین رضایی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید محمد حسین رضایی

Loading the player...

دانلود

شهید محمد حسین رضایی

Martyr Mohammad Hossein Rezaei

این شهید بزرگوار در روز شانزدهم مرداد ماه سال ۱۳۴۹، در روستای کمال‌آباد از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی‌اکبر، کشاورزی می‌کرد و مادرش صفیه نام داشت.

تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. کارگر کارخانه بود که از سوی یگان بسیج استان در جبهه حضور یافت.

در روز بیست و چهارم خرداد ماه سال ۱۳۶۷، در شیخ‌محمد عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۱ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

فرازهایی بر وصیت نامه شهید بزرگوار: بسمه‌تعالی. «آن‌قدر به جبهه می‌روم تا به شهادت برسم». با سلام به امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام امت و با سلام به شهدای گلگون‌کفن کربلا و با سلام به رزمندگان که شب و روز فعالیت می‌کنند و با سلام به خانواده‌های شهدا، این وصیت‌نامه را شروع می‌کنم:

پدر و مادر عزیز! من خیلی از شما تشکر می‌کنم که شب و روز زحمت کشیده و مرا بزرگ کرده‌اید. من از خداوند خیلی تشکر می‌کنم، که به شما نیرو و قوت داد، که مرا به این سن [برسانید].

وصیت‌نامه‌ام را با سخنی چند با پدرم شروع می‌کنم: پدرم! در غیاب من هیچ وقت ناراحت نشو. پدرم! من به راهی رفتم که علی‌اکبر حسین (ع) به آن راه رفت؛ پس شما هم باید همچون امام حسین (ع)، پدری شوی که فرزندش را به سوی میدان فرستاد. پدرم! یک ساعت صبر، برابر یک سال عبادت است.

امام حسین (ع) صبر کرد [و] وقتی فرزندش ـ علی‌اکبر ـ شهید شد، رفت لب‌هایش را [بر] لب‌های علی‌اکبر گذاشت و افتخار کرد که فرزندش زیر بار ظلم نرفته [است]. پدرم! به کسی «پدر» می‌گویند، که داغ فرزند دید و افتخار کرد، که فرزندش زیر بار ظلم نرفته است. پدرم! باید شما هم مثل مولا، صبر و تحمل کنید، که فرزند‌ت مثل علی‌اکبر شهید شده است.

پدرم! می‌دانم چقدر رنج بردی، تا مرا بزرگ [کنی]. من به شما خیلی زحمت داده و شما را اذیت کرده‌ام؛ امیدوارم هر چه از من بدی دید[ه‌اید]، حلالم [کنید]. مبادا به کسی بگویی شما فرزند مرا به جبهه فرستادید. پدرم! حسین (ع) زمانه‌ی ما همین امام امت است.

من با عشق و علاقه زیاد به امام حسین (ع) به جبهه رفتم، [که] اگر به کسی بگویی شما فرزند مرا به جبهه فرستاد[ید]، به خون شهدا خیانت کرده‌ای! همان‌طوری که گفتم، حسین (ع) زمانه‌ی ما همین امام است. او بود که ما را از تاریکی و ظلمت طاغوتیان نجات داد. مبادا پدرم از فرمان‌هایش سرپیچی [کرده و] از رفتن به جبهه [امتناع] کنی! بدان، پدرم! «فرزند»، امانتی است که خداوند به پدر و مادر می‌بخشد و هر موقع که بخواهد، آن را می‌گیرد.

مادرم! می‌دانم که چقدر رنج بردی تا مرا بزرگ کردی؛ می‌دانم چه شب‌ها بی‌خوابی کشیدی، تا مرا بزرگ کردی. امیدوارم شیری را که به من دادی، حلال کنی. تو باید مادری صبور، همانند زهرا (س) باشی. هیچ وقت بعد از شهید شدن من، برایم گریه مکن و گریه کن برای علی‌اکبر حسین (ع)، که بدنش را در کربلا تکه‌تکه کردند و لب تشنه شهید شد.

مادرم! همانند زینب (س) باش، که داغ ۷۲ تن از بهترین نزدیکانش را تحمل و در کاخ یزیدیان ـ با یک سخنرانی دلیرانه ـ کاخ یزیدیان را ویران کرد. مادرم! دلیر و صبور باش. حجابت را حفظ کن؛ که حجاب تو کوبنده‌تر از خون من است. مادرم! هیچ وقت بدون حجاب بیرون نرو؛ که منافقان، صدامیان و امریکایی‌ها را با این حجابت در هم خواهی شکست.

مادرم! مبادا بعد از شهید شدن من، بر سر کسی داد بزنی و بگویی که: «شما فرزند مرا به جبهه فرستادید!» مبادا این کار را بکنی! اگر این کار را بکنی، خون هزاران شهید را پایمال کرده و به اسلام خیانت کرده‌ای! مادرم! زهرا‌گونه باش؛ که فرزندانی چون «حسن» و «حسین» (ع) را تربیت کرد و به اسلام تقدیم نمود.

بدان کسی که به سوی خدا می‌رود، با عشق و علاقه‌ی خود می‌رود و کسی او را وادار نکرده و نمی‌کند. همان‌طوری که گفتم، فرزند امانتی است که خداوند به پدر و مادر می‌بخشد و هر موقع که خواست آن را می‌گیرد؛ پس، مادرم! افتخار کن که فرزندت به گمراهی و زیر بار ظلم نرفته و به سوی خدایی رفته، که او را خلق کرده است.

مادرم! حجابت را حفظ کن و زهرا‌گونه باش، که دشمنان به وحشت بیفتند. برادرهایم! اگر من توفیق شهادت پیدا کردم، باید سلاح مرا به دست بگیرید و نگذارید سلاحم به زمین بیفتد. باید حسین‌گونه شوید، که جگر برادرش را پاره‌پاره کردند و او همچنان راهی را که برادرش رفته بود، ادامه داد.

برادرهایم! داغ برادر مشکل است و باید شما داغ برادرتان را تحمل کنید. برادر بزرگم! امیدوارم مرا ببخشی؛ چون زبانم گویای آن نیست که بگویم مرا حلال کنی؛ ولی امیدوارم حلالم کنی. برادرم محمد! باید فرزندت «علی» را چنان تربیت کنی که علی (ع)، حسن و حسین (ع) را تربیت کرد. باید او را چنان تربیت کنی، که در روستا نمونه باشد و او را گونه‌ای به جامعه تحویل دهید، که جهان را به لرزه در آورد؛ همان‌طوری که امام خمینی جهان را به لرزه درآورد!

خواهرهایم! حجابتان را رعایت کنید که دشمنان اسلام از حجاب‌تان، به لرزه و وحشت درآیند. خواهرهایم! داغ برادر مشکل است. باید زینب‌وار باشید، که داغ برادرهایش را تحمل کرد. باید شما هم تحمل داشته باشید و زینب‌وار باشید.

و سخنی چند با اهالی روستا: ای جوان‌ها! علی‌اکبر‌گونه شوید. زیاد به فکر شهرت نباشید؛ بالاخره شهرت روزی تمام می‌شود. ای دوستان! نماز را به پا دارید، که ما هر چه داریم، از نماز و عبادت است و همه‌ی کارهای ما برای نماز است؛ نه برای مال و ثروت. [چرا که] هیچ کس مال و ثروت را با خود نمی‌برد؛ بلکه [پس از او] اولادها از مال و ثروتش استفاده می‌کنند.

جنگ ما هم برای عبادت است؛ که فردای قیامت، از روی شهدا، امام حسین، چهارده معصوم (ع) ، خجالت نکشیم. همان‌طوری که برادر عزیزمان، شهید «عیسی صمدیان»، گفته بودند: «ای جوان‌ها! نکند در خواب غفلت بمیرید، که علی (ع) را در محراب عبادت شهید کردند و مبادا در خواب غفلت بمیرید،‌که جگر امام حسن (ع) را پاره پاره کردند!»

پس ای جوان‌ها! کمی به خود بیاییم و نماز را به پا داریم، که فردا دیگر راه [برگشت] به این دنیای ذلت‌[بار] وجود ندارد. ای پدرها! مبادا جلوی فرزندان‌تان را از رفتن به جبهه بگیرید، که فردا از روی امام حسین (ع)، خجالت خواهید کشید؛ همان‌طوری که امام حسین (ع)، فرزندش ـ علی‌اکبر ـ را به میدان فرستاد، شما هم باید همچون امام حسین (ع)، فرزندان‌تان را به جبهه و میدان جنگ بفرستید.

ای خواهران! حجاب‌تان را رعایت کنید، که حجاب شما، کوبنده‌تر از خون هزاران شهید است. اگر حجاب‌تان را رعایت نکنید، خون هزاران شهید را پایمال کرده‌اید. دیگر عرضی ندارم؛ هر کس از من بدی دیده، امیدوارم حلالم [کند].۳۰/۹/۶۶. محمد حسین رضایی