جهش تولید | دوشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۹۹

شهید محمد کریم سلطانی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید محمد کریم سلطانی

Loading the player...

دانلود

شهید محمد کریم سلطانی

Martyr Mohammad Karim Soltani

این شهید بزرگوار در روز یکم مهر ماه سال ۱۳۴۱، در روستای شال از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد. پدرش آقابالا، کشاورز بود و مادرش صنوبر نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. او نیز کشاورز بود که از سوی یگان بسیج استان در جبهه حضور یافت. در روز بیست و ششم بهمن ماه سال ۱۳۶۱، در فکه توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

فرازهایی بر وصیت نامه شهید بزرگوار: بسم الله الرحمن الرحیم. حاضرم در راه دین از تن جدا گردد سرم باک نیست گر من بمیرم، اما بماند رهبرم «ولاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل الها امواتا، بل احیاء عندربهم یرزقون.» «گمان مدارید کسانى که در راه خدا کشته مى‏شوند مردگانند، بلکه آنان زنده و نزد خدایشان روزى مى‏خورند.» سلام بر تمامى کسانى که این وصیت‏نامه را مى‏خوانند.

سلام و درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامى ایران امام خمینى. سلام بر شما پدر و مادر عزیزم، انسان یک بار بیشتر نمى‏میرد. پس چه بهتر آن که در راه الله باشد. قبل از اینکه سند شهادتم را بنویسم، همیشه مى‏خواستم موضوعى را تذکر دهم، و براى همین هم از شهر و دیار خود راهى جبهه شدم که عملاً گفته باشم جوانان حزب الهى و ملت عزیز، اسلام را یارى نمایند که اسلام راه نجات مردم جهان است، و از همه مى‏خواهم، امام عزیز و روحانیت مترقى را یارى نمایند که یارى اسلام است.

این کاغذ را امروز جمعه،۱۵/۱۱/۶۱، به یاد شهیدان راه حق و عدالت و با آگاهى کامل و شناختى عمیق داوطلبانه، به جبهه حق علیه باطل آمدم تا بتوانم دین خود را نسبت به اسلام و امام ادا کنم. و این خون ناقابل خود را نثار درخت تناور اسلام نمایم تا شاید مردن من باعث بیدار شدن افراد دیگرى شود و آنان نگذارند، تفنگم بر زمین بماند و انشااله، هدفم را دنبال نمایند.

خدا را شکر مى‏کنم که قدرى به من فرصت داد تا اسلام واقعى را بشناسم و در خاموشى و جهل از دنیا نروم. انقلاب اسلامى باعث شد تا من از لاک خود بیرون آمده و دور و برم را بنگرم و به زندگى از دیدگاه دیگرى نگاه کنم، اسلام عزیز را شناخته و به شئون آن عمل کنم؛ براى مبارزه با کفر بپا خیزم؛ درود بر رهبر کبیر انقلاب که این مبارزه را از او آموختم.

روزى که جنگ ایران و عراق شروع شد من آماده براى رفتن به جبهه شدم، تا اینکه بعد از گذراندن فنون نظامى و یاد گرفتن کاربرد ادوات جنگى توسط بسیج امسال، لیاقت آمدن به جبهه را پیدا کرده و اگر سعادت یارم باشد در این راه شهید شوم. و مقدارى مى‏خواهم با پدرم صحبت کنم: اى پدر عزیزم که نقش مهمى در پرورش من داشتى، مى‏خواهم که مرا ببخشى و بعد از شهادتم از تو و مادر مى‏خواهم که برایم گریه و زارى نکنید که روح مرا عذاب مى‏دهید و دل دشمنان را شاد مى‏کنید.

همان طورى که بزرگان گفته‏اند: شهید عزادارى نمى‏خواهد بلکه پیرو مى‏خواهد. بله پدر عزیزم! اگر افتخار شهادت نصیبم شد، مرا در قبرستان شهداى شال دفن کنید. برادران و خواهران عزیزم! در سوگ من اشک نریزید زیرا امام بزرگوار در سوگ فرزندش اشک نریخت چونکه مى‏دانست رضاى خدا در این راه مى‏باشد.

مادر جان! تو باید افتخار کنى که چنین فرزندى در راه خدا هدیه کرده‏اى، بدان که من امانتى نزد شما بودم که آن را به خداوند برگردانى. و شما پدر جان! باید سرافراز و سربلند باشى که یکى از فرزندانت را در راه الله و قرآن به خدا سپردى. پدرم! از شما مى‏خواهم برادرانم را هر چه بهتر در راه اسلام و قرآن تربیت کنید و از آنها بخواهید که همیشه به رهنمودهاى امام عزیز گوش فرا دهند و یار و یاور امام باشند.

و شما خواهران عزیزم! باید زینب‏وار زندگى کنید و همیشه به یاد خدا باشى و هیچ گاه خدا را از یاد نبرید. و شما خویشاوندان و دوستان بدانید که دنیا روزى به اتمام مى‏رسد، سعى کنید که به دنیا دل نبندید و همیشه خود را مهیاى سفر آخرت کنید. رهبر عزیزم، حضرت امام خمینى را تنها نگذارید و همیشه از او تبعیت کنید، که خداوند یار و یاورتان است.

در صورت شهادت مرا زیر پاى شهداى شال دفن کنید. و این چند کلمه شهر را در روى سنگ قبرم حک فرمایید. خداحافظ من کتابى غیر قرآن در جهان نشناختم/ در شباب زندگانى بهر دین سر باختم / تاختم بر دشمنان و نمودم کارزار. تا که خود را لایق فیض شهادت یافتم. ۱۵/۱۱/۶۱. والسلام علیکم و رحمه‏اله و برکاته. برادر کوچک شما محمدکریم سلطانى