رونق تولید ملی | شنبه، ۲۹ تیر ۱۳۹۸

شهید مهدی شالباف - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید مهدی شالباف

Loading the player...

دانلود

این شهید بزرگوار در روز هفتم بهمن ۱۳۴۱، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی، میوه و تره‌ بار فروش بود و مادرش اقدس نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در روز یکم مرداد ماه سال ۱۳۶۲، با سمت فرمانده گردان امام‌ رضا در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. برادرش ابوالقاسم نیز به شهادت رسیده است.
فرازی بر وصیت نامه شهید بزرگوار: بسم الله الرحمن الرحیم. « مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا (احزاب/ ۲۳) از میان مؤمنان مردانى هستند که بر عهدى که با خداى خود بستند پایدار ماندند، پس بعضى از آنها به پیمان خویش وفا کردند و به شهادت رسیدند و بعضى دیگر انتظار وفاى به عهد یعنى شهادت را مى‏کشند و این قانونى است که تغییر ناپذیر است.
این جانب مهدى شالباف فرزند على داراى شماره شناسنامه ۸۰۱ صادره از قزوین هستم. پاسدار هستم و وصى خود را پدر بزرگوارم قرار می دهم. دیگر اینکه می خواهم محل دفنم مزار پاک و مطهر شهدا در کنار مرقد مطهر «امام زاده حسین» باشد. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولى الله شهادت می دهم که خدا یکى است (و الحق که اسلام کاملترین آیین از جانب خداوند است) و محمد(ص) آخرین پیامبر از طرف خداوند متعال است؛ و شهادت می دهم به چهارده معصوم پاک که آخرین آنها حضرت صاحب الزمان (عج) می ‏باشد که در میان ما زندگى می کند درحالى که از چشمها پنهان است و روزى ظهور خواهد کرد و به یارى خداوند به دست او تمام جهان پر از عدل و داد خواهد شد.
درود به یگانه رهبر کبیر مسلمانان جهان، امام خمینى و سلام بر رزمندگان اسلام که با از جان گذشتگى انقلاب را در اعماق دل و دین مستضعفان جهان جاى دادند و سلام بر تمامى شهدا و معلولین و مجروحین جنگ تحمیلى که این عزیزان بهترین الگوى ایثار، شهامت و شجاعت هستند و ما باید از آنها درس بیاموزیم.
سخنى با امت حزب الله: همان‏گونه که تا به حال پا به پاى انقلاب و امام امت قدم برداشته‏ اید، از این به بعد نیز مصمم ‏تر و استوارتر در راه خدا و یارى رهبر قدم بردارید و از این رهبر بزرگ و شایسته و مبارز واقعى اسلام، حمایت کنید و قدر امام این اسطوره تقوى و الگوى راستین اسلام را بدانید و تا نابودى آمریکا و اسرائیل و ظهور حضرت مهدى (عج) او را یارى کنید که خدا شما را یارى خواهد کرد.
پاسدار خون پاک شهدا باشید و این مسئولیت بزرگ و سنگین را به دوش بکشید و اجر آن را از خداى متعال بخواهید. عزیزان ! مرگ حق است پس بکوشید بهترین آن را انتخاب کنید تا شاید براى سفر طولانى شما توشه‏ اى باشد. «انا لله و انا الیه راجعون». از همگان طلب رضایت و بخشش دارم. والسلام. مهدى شالباف
خاطره ای از شهید بزرگوار: سردار سرتیپ، مهدی صباغی: از طرف سردار شهید «مهدی زین‌الدین»، فرمانده‌ی «لشکر علی بن ابیطالب» (ع)، به برادر «شالباف» و چند تن دیگر مأموریت داده شد که جهت شناسایی منطقه‌ی عملیاتی و فراهم‌ کردن زمینه‌ی عملیات، وارد جزیره‌ی «مجنون» شوند.
ایشان هم که اولین رزمنده‌ای بود که وارد جزیره «مجنون» می‌شد ـ تمام امکانات و وضعیت جزیره را بررسی کرده و پس از بازگشت از جزیره به سردار «زین‌الدین»، اطمینان داد که هیچ مشکلی برای انجام عملیات وجود ندارد. شب اولی که وارد جزیره شدیم، خط را شکسته و منطقه را آزاد کردیم. در این عملیات، «مهدی شالباف»، مسئول قسمت شمالی جزیره بود که برای حفظ جزیره پدافند کرده بود و ما نیز با سردار «حسن‌پور» در جزیره‌ی مجنون بودیم.
پس از عملیات، دشمن «پاتک» سنگینی را آغاز کرد؛ به طوری که توانست خط را شکسته و جمعی از رزمندگان را اسیر کند. از طرفی هم تانک‌هایش در حال پیشروی به سمت خطوط «پدافندی» ما بودند. موضوع را با سردار «زین‌الدین» در میان گذاشته و گفتم که همین وضعیت در منطقه‌ی شمالی هم که «مهدی شالباف» در آن منطقه حضور دارد وجود دارد.
«زین‌الدین» در پاسخم گفت: «با توجه به این که «مهدی» چند شب است که به خاطر عملیات نخوابیده و از طرفی به لحاظ مجروحیت شدید دستش در عملیات قبلی به زحمت افتاده است، من خجالت می‌کشم که با ایشان تماس بگیرم و بگویم عقب‌نشینی کند؛ تو به او بگو.» من هم بلافاصله با «مهدی» تماس گرفتم و پیغام سردار را به او رساندم و خواستم که با باقی نیروهای به جا مانده‌اش برگردد؛
اما «مهدی»، بلافاصله گفت: «خط، نه مال توست و نه مال «زین‌الدین»!… من هم بخاطر خدا و حفظ انقلاب اسلامی، تا هر کجا که امکانش باشد پیش خواهم رفت!» پشت‌بند این گفت‌و‌گو، «مهدی» رزمنده‌های گُردان خود را در قالب یک گروهان سازماندهی کرد و در مقابل دشمن ایستادگی نمود. در حال درگیری با دشمن بودیم که با سردار شهید «مهدی زین‌الدین» روبرو شدیم. ایشان وقتی «شالباف» را دید، دستش را جلوی چشم‌هایش گذاشت و گفت: «آقا مهدی! من از روی شما شرمنده‌ام!»