رونق تولید ملی | یک‌شنبه، ۲۸ مهر ۱۳۹۸

شهید یدالله ذوالقدر - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید یدالله ذوالقدر

Loading the player...

دانلود

شهید یدالله ذوالقدر

Martyr Yadu'llah Zolghadr

این شهید بزرگوار در روز پانزدهم تیر ماه سال ۱۳۴۷، در روستای خورهشت از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش رمضان، کشاورز بود و مادرش ربابه نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. در روز چهارم خرداد ماه سال ۱۳۶۷، در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در زادگاهش واقع است.

فرازهایی بر وصیت نامه شهید بزرگوار: بسم الله الرحمن الرحیم. «هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما». با سلام به پیشگاه آقا امام عصر (عج)، فرمانده‌ی جبهه‌های نور و ایثار و نایب بر حقش، امام خمینی (س) و با سلام به شهیدان. این‌جانب «یدالله ذوالقدر»، معتقد دین اسلام، گواهی دهنده‌ی وحدانیت ذات باری تعالی، مرید آقا رسول الله (ص)، رهرو راه حسین ثارالله (ع)، جانباز خمینی روح‌الله (س) و دوستدار خدمتگزاران جمهوری اسلامی.

با نام خداوند وصیت‌نامه‌ی خود را آغاز می‌کنم: « لا راحة للمؤمن إلا فی لقاء الله » ـ برای اهل ایمان آرامشی جز ملاقات پروردگار نیست. «السلام علیک یا ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک» سلام به تو ای حسین (ع) عزیز و ای شمع شب و ای چلچراغ قلب تیره‌ام! ندایت را شنیدم و به آن پاسخ دادم. من عاشق راه خونین تو هستم و آلاله‌ی عشق را دیری‌ست که از «میثم» بر سر دار آموخته‌ام.

من با ذره‌ذره سوختن، هزارباره با تو بیعت می‌کنم. ای وسعت بی‌کران دل‌ها! از چهره نقاب بیافکن و روی خود آشکار کن، که از نور رخ تو زمزمه‌ی محبت از دلم برخاسته است. آخر من ز درد و غم دوری تو سوختم. امشب که این وصیت‌نامه را می‌نویسم با چشمانی اشکبار و از فرسنگ‌ها راه، مقابل حَرَم‌ات زانو زده و گریه می‌کنم و خاک گرم سنگر، اشک‌هایم را مُزین می‌کند.

چه‌قدر دلم می‌خواهد قبر تو را در بغل گیرم و همراه با رزمندگان در صحن و سرایت به یاد گل‌گون پیکران بسیجی ـ که در راه تو پیکر گرم‌شان هنوز زیر خاک‌های سوزان «خوزستان» پنهان مانده اند ـ سرشک غم بر دیدگانم جاری کنم.

حسین جان! «ای خاک کربلای تو مُهر نماز من / این خاک را به مُلک سلیمان نمی‌دهم» چند روز دیگر، پیکر من درون خاک تیره جای می‌گیرد و امروز به همین دل‌خوشم که جهادم در راه تو بوده و از خدایم تشکر می‌کنم. اما روی سخنم با خانواده‌ام: پدر جان و مادر جان! خجالت می‌کشم که بگویم حلالم کنید؛ زیرا زیاد شما را اذیت کرده‌ام. اکنون که در سنگر با چشمانی خونین در محراب اُمیدم به عبادت ایستاده‌ام و گمان می‌کنم که ساعات آخر زندگی خود را می‌گذرانم، خواهشمندم از من راضی شوید.

مادرجان! از این‌ که مرا صحیح تربیت نمودی، تشکر می‌کنم. دلم می‌خواهد شما راه اولیای خدا را ادامه دهید. زمانی خدا از شما راضی می‌شود که به گفته‌هایش جامه‌ی عمل بپوشانید. اگر در این مدت به هر نحوی باعث اذیت‌تان شدم، پوزش می‌طلبم. خدا می‌داند که دلم شکسته و به یاد شما این جملات را می‌نویسم.

اما برادرانم! شاید این آخرین حرف‌هایم با شما باشد. در کارهای‌تان از حسین (ع) درس بگیرید. شما را در اعمال و گفتارتان به اخلاق اسلامی توصیه می‌کنم. خواهران عزیزم! مرا باید ببخشید از این که گاه‌گاهی اذیت‌تان کرده‌ام؛ خُب، بالاخره انسان جایز الخطاست. شما با داشتن اخلاقی خوب، از فاطمه زهرا (س) نیز درس اخلاق و حجاب بیاموزید و با حجاب اسلامی‌تان، سد بزرگی جلوی ضد انقلاب احداث کنید، تا ضربه‌ای کوبنده ـ مثل خون شهید ـ بر پیکرشان وارد شود.

خانواده‌ام! اگر خداوند بر من منت نهاد و شهید شدم، امیدوارم به من «ناکام» نگویید؛ چون به نهایت کام گرفته‌ام، که «شهادت»، بهترین آرزوهاست. خرسندم. آفرین بر شما که ادامه دهندگان راه شهدا هستید. سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و دست از حمایت او بر ندارید و دل او را نشکنید، که خدا به قهر می‌آید. سخنانش را آویزه‌ی گوش‌تان کنید. شعار قلبی من و خواسته‌ی ملت ایران را از خدا بخواهید.

ای امام عزیز! عُمرم فدای یک لحظه‌ی نَفَسَت. مادرجان! شب‌های جمعه به مزارم بیا تا تنها نباشم. منتظرت هستم تا دلم نگیرد. مادرجان! گریه کن؛ هر چه‌قدر که دلت می‌خواهد. از گریه منعت نمی‌کنم؛ چون امام حسین (ع) نیز بر نعش «علی اکبر»ها گریه می‌کرد. اشک تو، خاک قبر را مُزین خواهد کرد؛ اما نه برای من، چون من تو را دارم. برای شهیدی گریه کن که مادر ندارد. یدالله ذوالقدر