سال تولید، پشتیبانی‌ها و مانع زدایی‌ها | دوشنبه، ۴ بهمن ۱۴۰۰

بازگشت به صفحه کامل

دلنوشته های شهدا

Loading the player...

دلنوشته های شهدا

سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند !

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم …

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

به مادر قول داده بود بر می گردد …

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :

بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند…!!!

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم، غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند…

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است و گرنه همه اجرها در گمنامیست.

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند..

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

تا کی دل من چشم به در داشته باشد؟ / ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد

آن باد که آغشته به بوی نفس توست / از کوچه ما کاش گذر داشته باشد . . .

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم / برگرد ! تا سربند یا زهـرا (س) نبستیم . . .

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

هم قد گلوله توپ بود

گفتن : چه جوری اومدی اینجا ؟

گفت : با التماس !

گفتن : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟

گفت : با التماس !

به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟

لبخندی زد و گفت : با التماس !

وقتی تکه های بدنشو جمع میکردن ، فهمیدم چقدر التماس کرده !!!

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

گردان پشت میدون مین زمین گیر شد ، چند نفر رفتن معبر باز کنن …

۱۵ساله بود ، چند قدم که رفت برگشت ، گفتن حتما ترسیده …

پوتین هاشو داد به یکی از بچه ها و گفت : تازه از گردان گرفتم ، حیفه ، بیت الماله و پا برهنه رفت !

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

مکه برای شما ، فکه برای من !

بالی نمی خواهم ، این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند …

"شهید آوینی"

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو میکرد …

پرسیدم : دنبال چی میگردی ؟

گفت : سربند یا زهرا !

گفتم : یکیش رو بردار ببند دیگه ، چه فرقی داره ؟

گفت : نه ! آخه من مادر ندارم …

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم !

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

زیبایی رمز ماندگاریست و سادگی رمز زیبایی …

شهدا چه ساده و زیبا بودند !

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

انتظار را باید از مادر شهید گمنام پرسید

ما چه میدانیم دلتنگی غروب جمعه را ؟

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

مادر پول و طلاهاشو داد و از در ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد مسوول مربوطه فریاد زد : مادر رسیدتون !!!

مادر خندید و گفت : من برای دادن دوتا پسرم هم رسید نگرفتم …

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

آب جیره بندی شده بود آن هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود ، مگر میشد خورد ؟

به من آب نرسید ، لیوان را به من داد و گفت : "من زیاد تشنم نیست ، نصفش رو خوردم بقیه ش رو تو بخور ، گرفتم و خوردم"

فرداش بچه ها گفتن که جیره هرکس نصف لیوان آب بود !

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند…!!!

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم، غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند…

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است و گرنه همه اجرها در گمنامیست.

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند..

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنهکاریم.